دوشنبه، ۳ مهر ۱۳۵۸۹
فلسفهی رمضان
من که از فلسفهی اين ماهِ ناميزان که ماهِ آن هميشه با برخي رصد کنندگانش قايم موشک بازی میکند، سر در نياوردم.
طرف نه نماز خوان است نه کوچکترين توجهی به فرائض دينِ رسمی میکند. عرق خور و هزار کارهی ديگر است. دار و ندارِ مردم را پيوسته بالا میکشد. آن زمان توی اين يک ماه يا يک ماه و يکي دو سه روز کم و زياد، روزه گير و گاه نماز خوان هم میشود. ظاهرش کمی فرق میکند و جز غذا و عرق خوردنِ آن هم از اذان بامداد تا غروب همهی کارهای ديگرش را میکند.
چرا چنين است؟ از برای لمبوندن در کنارِ ديگران و عشق به آش و زولبيا باميه خوردن است؟ يا شايد نيازِ فراوان به همرنگ شدن با جمع؟ چرا که بنا به ويژگی کنونی جامعهی ما، هر کسی گمان میکند برای پيشرفت، نياز به اين نقش و نگارها دارد. يا چون در اين چند وقت دمار از روزگار هر کسي که نشان دهد روزه ندارد، در میآورند؛ پس در بيرون از خانه چارهای جز نخوردن يا ثواب کردنِ اجباری نمیماند؟ يا چون همهی کارها کمابيش به تعطيلی کشيده میشود و چرت زدن هم ثواب دارد؟
به راستی چه فلسفهای در اين ماه است که برای آن صداها سود و ثواب میشمارند؟ در جايی که بوی گندِ دهانها در اين ماه، چيزي جز لعن و نفرينِ زير لبی و دعا و طلبِ مغفرتِ زبانی را در پی ندارد.
