پايانِ دوران 
خيلی شگفت است که ما چگونه میتوانيم خودمان را با شرايط سازگار کنيم. چيزي را بپذيريم و در آن نکتههای خوب بيابيم.
سه شنبه، ۴ مهر ۱۳۵۸۹
Iran - Mithras
ديشب که نه، کمی از دو و نيم بامداد گذشته برنامهی «پايانِ دوران» را نگاه کردم. قسمتِ دوم بود. من سری آغازينِ آن را کامل نشد ببينم. گفتارهای جالب و نتيجهگيریهای مسخرهای دارد.
من بيشتر از بخشِ مربوط به پيشگويیهای نوستراداموسِ آن خوشم میآيد. يادم هست در بخشي در آن میخواهند نشان دهند که پيشگويی نوستراداموس، برای بازگشتِ بزرگی و عظمتِ ايران، به زمانِ کنونی و دست يابی حکومت به فن آوریِ هستهای بر میگردد. آن هم از ديدِ راستیهای چند آتشهی آمريکا!
ببينم امشب هم میتوانم بيدار بمانم. خوبی و شايد هم بدی امشب اين است که تلوزيون فيلمِ پنجشنبه شبِ سينما يک را دوباره میگذارد: «حضور». بگمانم نامِ انگليسی آن «Being There» بود. آن را نديده بودم. بخشي از آهنگِ آن که از روی تمِ چنين گفت زرتشتِ اشتراوس ساخته شده بود، مانند ۲۰۰۱، اديسهی فضايی، بسيار دلچسب و با معنی بود. گفتگوی پايانی آن هم بسيار شنيدنی بود. بنابراين بهانهای برای بيدار ماندن هست. گرچه اگر بخواهند، بر پايه قانونِ هميشگیِ مردم آزاریِ صدا و سيما رفتار کنند، يا برنامهی پايانِ دوران را نمیگذارند و يا ديرتر میگذارند. اين همان بدیای است که میگويم.
خيلی شگفت است که ما چگونه میتوانيم خودمان را با شرايط سازگار کنيم. چيزي را بپذيريم و در آن نکتههای خوب بيابيم. اين همان تلوزيوني است که من هيچ حاضر نيستم، سر به تنِ بسياری از کارمندانش باشد!
* نامِ برنامه را نادرست نوشته بودم. چون همهاش به يک فيلم با آن نام میانديشيدم.