پس از خواندن نوشتههای ف.م.سخن، بنا داشتم در چند روز آينده (که اين روزها است) پيرامونِ آبگيری سد سيوند و کوشش پيگيرانهای که در نابود ساختن و به يغما بردن نشانههای فرهنگ و تمدن گذشته و کنون ايران میشود، چيزی بنويسم. میخواستم بنويسم که اين موضوع را باز فراموش نکنيم. که اين چيز سادهای نيست. اينجا سخن بر سر هخامنشيان و پاسارگادِ تنها نيست. سخن بر سر نشانههای چندهزار ساله نيست. سخن بر سر خشکاند و پوساندن ريشهی فرهنگ و تمدن ايران است. سوزاندن شناسنامهای است که المثنی ندارد.
با اين همه هنگامی که دو سه نوشتهی پيشين سيبستان را پيرامونِ سخنانِ استاد دانشگاهی که بايد پاسدار و پرورانندهی فرهنگ و تمدن کشورمان باشد خواندم، ديدم بهتر است دربارهی آن بنويسم.
خوشبختانه جناب جامی به خوبی به اين موضوع پرداختهاند. به ويژه دو نکتهای را که در هنگام خواندن سخنان آقای ملکيان به انديشهام رسيده بود، ديدم ايشان بسيار بهتر بازگو کردهاند. تنها دربارهی سرزمينهايی که آمريکايیها آسيای ميانه ناميدهاند و جزو ايران بودن آنها دانستهی من با ايشان همسان نيست.
[سرزمينهای فرارود و خوارزم کمابيش در زمان فتحعلیشاه (پيرامونِ جدايی افغانستان) و پس از آن از پيکر ايران جدا شدند. حاکمان آن سرزمينها به گونهای تحت فرمان شاهِ ايران بودند و تا اندازهای خودمختاری داشتند. خراجگزار ايران بودند و تا جايی که يادم است و خواندهام يا سکه به نام شاه ايران میزدند و يا خطبه به نام وی میخواندند. پس از دستاندازیهای روسها و گردنکشی برخی حاکمان به تحريک روسها، عباس ميرزا به آن جا رفت و حکمران سرخس را دوباره مطيع ساخت. سپس به سوی قندهار راه افتاد تا حاکمها و خانهايی را که انگليسیها خريده و تحريک کرده بودند گوشمالی بدهد که در راه بيمار شد و درگذشت. انگليسی در همان زمان با روسها در لندن وارد معامله شدند و مرزی مابين افغانستان و ايران برگزيدند. پس از آن را هم درست يادم نيست و هرچند گشتم نوشتهای را که پيرامون اين موضوع بود نيافتم، تنها میدانم که در پی قراردادی به نام آخال سرزمينهای فرارود و خوارزم و پيرامون آنها (که در برگيرنده بخشی از قزاقستان نيز بوده) از ايران جدا شدند. در زمان استالين هم سياستِ جدايی فرهنگی و تاريخی مردم سرزمينهای ياد شده از ايران پيش گرفته شد که در پی آن بسياری جابجايیها انجام شد و مرزبندیهای سياسی و غير واقعی انجام گرفت. چنانکه از کره و آن سوی چچن (خود چچن زير نفوذ حوضهی فرهنگی ايران است) مردمانی را به فرارود کوچاندند. سمرقند و بخارا را از پيکر تاجيکستان جدا کردند. مرو را دگرنام کردند و...]
ادامهی «ويرانگرانی که سلاحشان سخن است!»